ماجرای زندگی دختر جوان در کوچه‌های تاریک پایتخت/دختر جوان: هر شب گرفتار گرگ‌های انسان‌نما می‌شوم

1940500_635

دختری که پس از اعتیاد به حشیش، کوچه‌‌های خلوت و تاریک پایتخت سرپناهش شدند، ماجرای تلخ زندگی‌اش را شرح داد.
در نگاه اول خجالت کشید فکر کرد مامورم آمد فرار کند که به اصرارم ایستاد. حلقه چشمش می‌لرزید انگار تا حالا چند سالی می‌شد  با کسی حرف نزده بود، خلاصه کمی جلوتر رفتم، خودش را کمی جمع و جور کرد، البته لباس و روسری کاملا پوشیده‌ای بر تن داشت.

گفتم خبرنگارم آمده‌ام برای مصاحبه، بیشتر ترسید، هول کرد و چشمانش را به این طرف و آن طرف انداخت تا دوربینم را ببینند. شروع کرد به التماس کردن شما را به خدا از این بیشتر آبرویم را نبرید، چرا میان این همه معتاد من. . . . . از من بدبخت تر پیدا نکردید، من دیگر در زندگی چیزی برای از دست دادن ندارم…

با کلی قسم و آیه خوردن توجیهش کردم که دوربین ندارم و قرار نیست تصویرش در تلویزیون پخش شود و تنها قرار است صحبت‌هایش را جوانان و خانواده‌ها بخوانند تا از چاه زندگی آگاه شوند و با شناخت آن از افتادن داخلش دوری کنند.

همین که خیالش راحت شد فروکش کرد و با صدایی که دیگر مردانه شده بود، به هق هق افتاد…

اسمش را پرسیدم ولی نمی‌دانم چرا از گفتنش اجتناب کرد، از زمانی شروع کرد که جوان بود و پس از کلی درس خواندن دانشگاه قبول شده بود..

اولین روزهای دانشگاه بهترین روزهای زندگی‌اش بود، شاید دلیلش این بود که با کسی آشنا نبود. ترم‌ها پشت سر هم می‌گذشت و این دختر جوان هر روز دوستان جدیدی پیدا می‌کرد که هر کدام  یک رنگی داشتند…

ترم چهارم بود که با دختری آشنا شد به نام مژگان به قول خودش با راننده شخصی به دانشگاه می‌آمد و با سلام و صلوات به خانه برمی‌گشت.

وضع مالی پدرش خیلی خوب بود و از جمله افراد ثروتمند بازار محسوب می‌شد اولین بار هم که دختر جوان به خانه‌شان رفته بود از زرق و برق و زیورآلات خانه تا یک هفته هوش از سرش پریده بود و در خانه مثل افراد گیج به در و دیوار نگاه می‌کرد.

به خاطر پول دختر جوان نزدیکترین دوست مژگان شد و شب و روز را با هم سپری می‌کردند البته خانواده مژگان هم خانواده‌ای اصیل و مذهبی بودند و پدر مژگان هم اصلا با رفت و آمد دختر جوان مشکلی نداشت… ماه‌های اول دوستی، همه چیز لذت بخش بود مژگان در یک روز شاید برای خوشگذرانی ۵۰۰ هزار تومان پول خرج می‌کرد.

بعد از مدتی دختر جوان که از پول خرج کردن و خوشگذرانی خسته شد، کم کم چشمش باز شد و دید که در این شب پیمایی‌ها با دوست پسرهای مژگان دوست شده انگار در میان یک دایره شیشه‌ای قرار گرفته بود به طوری که می‌توانست بیرون را ببیند ولی نمی‌شد که از شیشه رد شود و قدم به بیرون این دایره گذارد.

به معنای دیگر دختر جوان معتاد شده بود، معتاد دور دور کردن و با این پسر و آن پسر در فرحزاد پول خرج کردن و به قول مژگان هر پسری یک عطر و بویی دارد، باید بین آنها بگردی و بهترینشون را برای زندگی انتخاب کنی، البته دختر جوان هم بدش نمی‌آمد…

خوب معلوم بود که دختر جوان با نزدیک شدن به این کارها از درس و زندگی دور شد..

خلاصه زندگی‌اش در همین دایره کوچک که بیشتر به یک باتلاق زیبا شبیه بود ختم می‌شد…

این زندگی تا جایی ادامه داشت که این دو دختر جوان برای اینکه بیشتر از زندگی لذت ببرند، فعالیت‌شان بیشتر کرده و با پسران بیشتری رابطه داشتند و در مجالس بیشتری شرکت کردند…

دختر جوان خودش می‌گفت: نمی‌دانم که کی و چه موقع مژگان معتاد شد در یک مهمانی بودیم همه الکل خورده بودند که من مژگان را دیدم که با یک پسر در حال کشیدن حشیش بودند…

همان شب با هم کلی دعوا کردیم و چند روز با هم صحبت نمی‌کردیم. پس از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که نمی‌شود دوستم را در این موقعیت تنها گذاشت، زنگ زدم و رفتم پیشش، خیلی از آمدنم خوشحال شد و کلی شروع به حرف زدن کرد که در جو بوده و یک غلطی کرده و قول می‌دهد که دیگر تکرار نکند ولی این قول ۷ ساعت بیشتر دوام نداشت چونکه همان شب باز هم مژگان در جمع دوستان وارد جو شد و شروع کرد به حشیش کشیدن…

دیگر نمی‌دانستم چکار کنم شب موقع برگشتن کلی با هم دعوا کردیم من سرش جیغ زدم، گریه می‌کرد و می‌گفت: من حالش را نمی‌فهمم، می‌گفتم خواهر من آخر سخت نیست چند روزی نکشی از یادت می‌رود و دوباره همان مژگان دوست داشتنی ‌می‌شوی…

پس از کلی صحبت مژگان گفت که اگر اینطور است که من می‌گویم بهتر با او حشیش بکشم و بعد باهم ترک کنیم، اولش کمی ترسیدم ولی بعد گفتم یک بار می‌کشم و می‌گویم معتاد شدم سپس مجبورش می‌کنم ترک کند. خلاصه قبول کردم که با مژگان مواد بکشم.

فردای آن روز در خودرویش بودیم که در گوشه‌ای پارک و از کیفش موادی سیاه رنگی را در آورد، داخل سیگار ربخت و بعد روشنش کرد، چند پک زد و دادش به من و با لبخندی گفت: بکش. . . حشیش است.

اولین بار که کشیدم حالم بد شد، گلویم می‌سوخت و سر درد عجیبی پیدا کردم و پیش خودم گفتم که چطور انسان به اینگونه چیزها اعتیاد پیدا می‌کند.

چند روز طول کشید سردردم خوب شود ولی به محض خوب شدن دوباره پیش مژگان رفتم و گفتم معتاد شدم، بیا با هم ترک کنیم، مژگان خندید گفت: با یک بار کشیدن که آدم معتاد نمی‌شود، بعد اینطوری که فایده ندارد باید در مهمانی زمانی در بی‌تعادلی هستی بکشی تا معتاد شوی.

همان شب وارد یک مهمانی شدیم و جمع دوستان جمع بود؛ با خنده و خاطره مهمانی آغاز شد و تا جایی پیش رفت که دیگر کسی، کسی رو نمی‌شناخت، همان موقع بود که مژگان به سراغم آمد و گفت برویم و حشیش بکشیم.

من هم که مطمئن بودم به هیچ عنوان به مواد اعتیاد ندارم، قبول کردم ، کشیدم ولی نمی‌دانم چرا این بار هم سردرد کمتری پیدا کردم  و هم بیشتر لذت بردم. . . ای کاش هیچ وقت آن لذت را تجربه نمی‌کردم.

باورم نمی‌شد ، بعد از آن کم کم خودم پایه حشیش کشیدن شدم، مژگان هم به خاطر همین بسیار خوشحال بود چون من هم شده بودم عین خودش. . .

پس از اینکه معتاد شدیم دوستانمان هم عوض شد و پسرانی سراغمان آمدند که تنها از ما سوء استفاده می‌کردند و دیگر ما آن روباهی نبودیم که به تله گرفتار نشویم. . .

این ماجرا ادامه داشت ما در این راه پر پیچ و خم زندگیمان را به تباهی کشیدم و هرچه داشتیم و نداشتیم از دست دادیم. . . خانواده‌ها فهمدیدند، پدر مرژگان مردی را گذاشت تا من دیگر سمت دخترش نروم و رفت تا دخترش را به روش‌های مختلف درمان کند.

ولی پدر من که مردی کارگر بود با ضرب و شتم مرا از خانه بیرون کرد گفت: تا پاک نشدی به خانه برنمی‌گردی، این همه کار کردم تا برای خودت انسان مفیدی شوی ولی تو معتاد شدی. . .

این شد که در به در کوچه‌های تاریک شدم و برای تهیه موادم اسیر و طعمه گرگ‌های انسان نما . . . راه برگشتی وجود نداشت و هر شب سعی می‌کنم زندگیم را به پایان برسانم ولی نمی‌شود. . .

در آخر دختر جوان در حالی که با گوشه لباسش، اشکش را پاک می‌کرد، زیر لب گفت: ای کاش می‌شد دوباره زندگی کنم. . .

رسوایی اخلاقی مجری برجسته و محبوب بی بی سی + عکس

یک مجری برجسته بی بی سی که بیش از چهار دهه به عنوان ستاره شبکه دولتی انگلیس شناخته می شد اکنون بعد از مرگش متهم شده که در طول فعالیت خود به ده ها دختر نوجوان انگلیسی که در برنامه های این شبکه شرکت کرده بودند تجاوز کرده است.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری رویترز، پلیس انگلیس روز سه شنبه اعلام کرد که جیمی ساویل که سال گذشته در سن هشتاد و چهار سالگی مرد، دست کم به بیست و پنج دختر نوجوان که برخی از آنها سیزده سال بیشتر نداشتند تجاوز کرده است.

ادامه نوشته

زنانی که دنیایشان را به خاطر شهرت و ثروت تباه کردند +تصاویر

یک عکاس منتقد امریکایی تصاویری از زنانی تهیه کرده است که برای دستیابی به شهرت و ثروت به هالیوود رفتند . زنانی که امیدوار بودند چهره و نامشان روی پرده نقره ای دیده شود اما بی خبر بودند از عاقبتی که دنیای کثیف هالیوود برایشان فراهم کرده بود.

این تصاویر زندگی های بر باد رفته نام دارد. خانم لیز سارنتی ، این تصاویر را از زنانی شکار کرده است که در سودای شهرت و آینده ای روشن هستی خود را به باد داده اند.

داستان زندگی همه آنها یکسان است ، یک دختر زیبارو معصوم با رویاهای فراوان  که از یک شهر کوچک به امید داشتن آینده ای درخشان به هالیوود سفر کرده اند. آنها به دنبال چیزی بیشتر از آنچه در شهر کوچکشان به آنان داده میشد سفر کردند اما جایی در مسیر زندگی شان همه رویاهای خود را از دست دادند

او در مصاحبه اش در مورد این تصاویر میگوید:سوژه های او زنانی هستند که رویاهای خود را از  دست داده اند و در آرزوی شهرت سفری آغاز کردند که پایانی ندارد. آنها اکنون به عنوان فروشنده، رقاص، هنرپیشه های دست چندم، زنان معتاد و تن فروش در گوشه و کنار هالیوود زندگی نکبت باری دارند.

او میگوید خلق این ایده را از گفته های "گالی دیبور" الهام گرفته است که میگوید : موقعیت و جغرافیای مکانی نقش مهمی در احساسات درونی اشخاص دارد . او این عکسها را در فاصله سال 2009 تا 2010 در هالیوود لوس آنجلس گرفته است.

زنانی که دنیایشان را به خاطر شهرت و ثروت تباه کردند +تصاویر

زنانی که دنیایشان را به خاطر شهرت و ثروت تباه کردند +تصاویر

زنانی که دنیایشان را به خاطر شهرت و ثروت تباه کردند +تصاویر

پدر و دختری که عاشق یکدیگر شدند و دارای ۳ فرزند هستند !!

یک پدر ۴۷ ساله به جرم داشتن سه بچه از دختر خود زندانی شد.دیروز مردی که مانند یک شوهر با دختر بی پناه خود زندگی می کرد و از او صاحب سه فرزند شده بود ٰدستگیر و زندانی شد.به گفته قاضی دادگاه ولز در انگلستان ٰدختر مانند یک اسیر، بطورکلی تحت نفوذ پدر بود و همین امر باعث سوء استفاده پدرش از او شده بود. به خاطر حمایت از دختر، نام او فاش نشد ولی پدرش تائید کرد که تا همین اواخر که دختر به سن بیست سالگی رسیده با او ارتباط جنسی داشته است.دادگاه او را به پنج سال و ده ماه زندان محکوم و نام او را برای تمام عمرش به عنوان یک متجاوز جنسی ثبت کرده است.

بازپرس تحقیق اعلام کرد که پدر وقتی که دخترش به سن ۱۵ سالگی رسیده بود ٰعاشق او می شود.

بنا به گزارش این روزنامه بعد از تولد اولین کودک، مقامات به این پدر و دختر شک می کنند ولی آنها می گویند: که پدر این بچه کسی دیگر است و بعد از آن دور خانه را حصار می کشند و در نهایت بعد از تولد سومین بچه مقامات به اصل قضیه پی می برند.

وکیل مدافع مرد اظهار داشت: “آنها در شرایط روحی بدی قرار دارند و دادگاه اجازه بدهد که پدر به خاطر انجام این کار فقط معذرت خواهی کرده و به پیش خانواده خود برگردد.”

او اضافه کرد: “حال دختر نیز شبیه پدرش است و دوست دارد در کنار پدرش باشد.”

شایان ذکر است این اتفاقات زشت و ناگوار نتیجه نگرش مادی مکاتب غربی است که با حذف حاکمیت دین و مشروعیت بخشیدن به اباحه گری و بی قیدی، تمام حریم ها را شکسته و بشریت را به پرتگاه سقوط نزدیک کرده است.

حال این سوال پیش می آید که آیا مجازات های اندک در قبال جرم هایی به این بزرگی از طرف کشورهای مدعی حقوق بشر چیزی به غیر از چراغ سبز نشان دادن برای نابودی کانون خانواده و اساس اخلاقی جامعه می باشد؟

افراد مشهوری که به همسرشان خیانت کردند

برترین ها: یکی از بزرگترین خطراتی که زندگی مشترک افراد را تهدید می کند خیانت است. این اتفاق در زندگی بسیاری از افراد رخ می دهد، اما اگر آن فرد مشهور باشد قضیه فرق می کند و این اتفاق مسلما بازتاب گسترده تری خواهد داشت. در زیر به بعضی از افراد مشهوری که خیانت کرده اند و خود را در معرض قضاوت و انتقاد مردم و رسانه ها قرار داده اند اشاره می کنیم.

1.وقتی کریستن استوارت، بازیگر فیلم گرگ و میش، بعد از 4 سال رابطه عاشقانه به رابرت پتینسون ستاره مشهور و بازیگر همان فیلم خیانت کرد همه طرفدارانش دچار شوک شدند. مدتی پیش یک خبرنگار کنجکاو عکس هایی را منتشر کرد که از رابطه کریستن با کارگردان یکی از فیلم هایش پرده بر می داشت. این کارگردان متاهل و پدر دو فرزند بود. این بازیگر جوان سپس به اشتباه خود اقرار و پشیمانی خود را رسما اعلام کرد و از پتینسون خواست تا او را ببخشد.

افراد مشهوری که به همسرشان خیانت کردند
ادامه نوشته

دختری که قصد دارد دوشیزگی خود را به قیمت ساختن یک خانه بزرگ برای فقرا بفروشد +عکس  

به گزارش پرتال خبری شتاب٬

 به نقل از بیوتی نیوز: این دختر برزیلی قصد دارد دوشیزگی خود را به قیمت ساختن یک خانه بزرگ برای فقرا بفروشد.
او که یک دانش آموز است حاضر شده است در قبال دریافت  پولی که قرار است برای ساختن یک خانه بزرگ برای فقرای شهرش خرج کند دوشیزگی اش را به بالاترین پیشنهاد بفروشد.


“کاتارینا” ۲۰ ساله قیمت پایه برای این حراجی را ۱۵۵ هزار دلار مشخص کرده است . او توسط یک گروه فیلمساز استرالیایی برای تهیه مستندی به نام “دوشیزگی” انتخاب شده است.وی درباره ی نقدهایی که مبنی بر تن فروشی به او وارد کرده اند را رد کرده و میگوید به عشق اعتقاد دارد اما او کاری را انجام میدهد که دنیای او را تغییر خواهد داد . او دانشجوی رشته تربیت بدنی است و میگوید : درحال حاضر به این جریان مثل یک معامله نگاه میکنم که با پول حاصل از آن یک کار مفید انجام خواهد شد . من معتقدم با یک بار انجام این کار تبدیل به یک خود فروش نخواهم شد درست مثل اینکه کسی که یک بار یک عکس فوق العاده میگیرد لزوما عکاس حرفه ای نخواهد شد . او در مصاحبه اش بیان کرده است : این حراجی تنها یک معامله است وگرنه من دختری کاملا احساساتی هستم و به عشق خیلی اعتقاد دارم.
این دختر که ریشه ای ایتالیایی دارد دو سال پیش در یک آگهی با این گروه آشنا شد که به دنبال دختر دوشیزه ای بودند که در مستند آنها دوشیزگی اش را به حراج بگذارد و او هم  ثبت نام کرد و پذیرفته شد.
“کاتارینا” برای این فیلم مبلغ ۲۰ هزار دلار به عنوان دستمزد خواهد گرفت و ۹۰ درصد مبلغ کل حراجی به او تعلق خواهد گرفت.

کلیه‌ ام را پس بده

مردی که یکی از کلیه‌هایش را به همسرش اهدا کرده بود، بعد از طلاق خواستار پس گرفتن کلیه‌اش شد.

 اغلب طلاق زوجین توام با تنش بوده و حتی بسیار دشوار است اما در مورد این یکی باید گفت که از اندازه گذشته است، گویی این زن و شوهر هرگز به هم علاقه نداشته‌اند.

داستان این زوج هنگام جدایی مانند بسیاری دیگر از موارد طلاق بوده با این تفاوت که شوهر یعنی ریچارد باتیستا خواستار پس گرفتن کلیه‌اش شد؛ او یکی از کلیه‌هایش را به همسرش اهدا کرده بود.

به گزارش لاکتوآلیته، باتیستا می‌گوید که هنگام جدایی همسرش باید کلیه پیوندی اش را به او باز پس دهد یا دست‌کم معادل نقدی کلیه را بپردازد؛ ظاهرا مورد دوم بیشتر با عقل جور در می‌آید تا باز پس گرفتن کلیه پیوندی.

یک کارشناس، ارزش کلیه باتیستا را 1.5 میلیون دلار برآورد کرده است؛ اگر ریچارد باتیستا در این ماجرای طلاق بتواند قاضی را به صدور حکمی به نفع خود قانع کند، باید توجه داشته باشد که پس از جدایی بخشی از اموالش به همسرش تعلق خواهد گرفت.

سواستفاده از زنان با سرقت فیلم و عکس خصوصی

 تعميركار تلفن همراه كه با سرقت فيلم و عكس خصوصي زنان مشتري، تصاير آنها را در اينترنت منتشر و از قربانيان خود اخاذي مي‌كرد، از سوي ماموران اداره فتاي استان خراسان رضوي دستگير شد.
 
هفته گذشته زن جواني با حضور در اداره فتاي استان خراسان رضوي عليه مردي كه تعميركار تلفن همراه بود، شكايت كرد.
 
شاكي گفت: چند روز پيش براي تعمير گوشي تلفن همراهم به مغازه‌اي كه در زمينه فروش و تعمير گوشي فعاليت داشت، رفتم. مرد تعميركار پس از مشاهده گوشي‌ام گفت كه تلفنم ويروسي شده و قابل تعمير است و دقايقي بايد منتظر بمانم.
 
وي اضافه كرد: پس از دقايقي با پرداخت مزد تعميركار گوشي تلفن همراهم را تحويل گرفتم و به خانه بازگشتم. روز بعد در تماس با يكي از دوستانم، متوجه شدم تصاويري از من در اينترنت پخش شده است. شوكه شدم و خودم آن سايت شبكه اجتماعي را نگاه كردم. باورم نمي‌شد، تصاوير همان‌هايي بود كه در گوشي تلفن همراهم ذخيره شده بود.
 
تعميركار قصد اخاذي داشت

 
شاكي يادآور شد: به مردي كه تعميركار تلفن همراه بود، ظنين شدم و به مغازه‌اش رفتم و ماجرايي را كه برايم اتفاق افتاده بود، برايش بازگو كردم. وي ادعا كرد تصاوير خصوصي مرا سرقت نكرده و من به اشتباه به وي ظنين شده‌ام اما فردي را مي‌شناسد كه در ارتباط با حذف تصاوير از شبكه‌هاي اينترنتي فعاليت دارد و در قبال آن 150 هزار تومان پول مي‌گيرد. به مرد تعميركار ظنين هستم و گمان مي‌برم وي خودش تصاوير را سرقت كرده تا از من اخاذي كند.
 
در پي اين شكايت، مرد تعميركار از سوي ماموران اداره فتاي استان خراسان رضوي دستگير شد. متهم با انتقال به مركز پليس و در بازجويي ادعا كرد گفته‌هاي شاكي صحت ندارد و فقط گوشي تلفن همراه وي را تعمير كرده است.
 
در حالي كه تحقيق از متهم ادامه داشت، افراد ديگري نيز با حضور در مركز پليس از اين فرد به اتهام سرقت، پخش تصاوير خصوصي‌شان و اخاذي شكايت كردند.
 
تحقيقات از مرد تعميركار ـ متهم ـ ادامه داشت تا اين‌كه وي دو روز پيش به سرقت تصاوير و فيلم‌هاي خصوصي شاكيان، پخش آنها در شبكه‌هاي اجتماعي و اخاذي اعتراف كرد.
 
متهم، با سرقت عكس و فيلم زنان اخاذي مي‌كرد

 
سرهنگ عرفاني رييس پليس فتاي خراسان رضوي در اين ارتباط روز گذشته به خبرنگار ما گفت: در تحقيقات از متهم معلوم شد، وي گوشي تلفن همراه زنان و دختران جواني را كه براي تعمير به محل كارش مي‌آوردند، بررسي مي‌كرده سپس با سرقت فيلم و عكس‌هاي خصوصي‌شان، آنها را در سايت‌هاي اينترنتي قرار مي‌داده تا با اين ترفند از آنها اخاذي كند.
 
عرفاني افزود: در مرحله بعدي مشخص شد، متهم با ادعاي اين‌كه مي‌تواند از طريق يكي از دوستانش، فيلم و عكس‌ها را از آن سايت‌ها حذف كند، از اين افراد مبالغي پول مي‌گرفته و آنها را خودش حذف مي‌كرده است.
 
رييس پليس فتاي خراسان رضوي ضمن هشدار به شهروندان از آنها خواست از قرار دادن فيلم و عكس‌هاي خصوصي و خانوادگي خود در گوشي‌هاي تلفن همراه جدا خودداري كنند و در صورت نياز به تعمير گوشي‌هايشان حتما به مراكز معتبر مراجعه كنند تا گرفتار چنين افراد شيادي نشوند و مال و آبروي خود را به خطر نيندازند.
 
وي افزود: متاسفانه برخي از شهروندان بدون توجه به هشدارهاي پليسي به تعميرگاه‌هاي غيرمجاز تلفن همراه مراجعه مي‌كنند و با اعتماد به تعميركاران براي خود و خانواده‌هايشان مشكلات بسيار جدي را فراهم مي‌كنند.
 
سرهنگ عرفاني تصريح كرد: با توجه به اعترافات متهم و دستور قضايي در حال حاضر ماموران پليس فتاي استان خراسان رضوي تحقيق در خصوص ديگر مالباختگان كه احتمالا براي حفظ آبروي خود از متهم شكايت نكرده‌اند، آغاز كرده‌اند.
 
وي افزود: با اعتراف متهم ، قرار قانوني براي وي صادر و ماموران پليس فتا با كشف تعدادي از تصاوير قربانيان تحقيقات ويژه خود را در اين ارتباط ادامه مي‌دهند.
 
وي خاطرنشان كرد: براساس قوانين مجازات سختي در انتظار تعميركار اخاذ خواهد بود.

معلم زن شاگردش را مجبور به رابطه جنسی کرد + عکس

جلسه دادگاه دبرا لافاوه روز ۵ شنبه برگزار می شود این زمان بهترین موقعیت برای وکلای او جهت درخواست عفو مشروط برای وی است.

به گزارش سه نسل به نقل از ایران ویج ، این زن که سابقا معلم بک مدرسه راهنمایی بود و در سال ۲۰۰۴به جرم مجبور کردن یک شاگرد ۱۴ ساله به برقراری رابطه جنسی با وی به سه سال حبس خانگی و ۷ سال دوره بازآموزی در زندان محکوم شد اما از معرفی خودش به مقامات در زمان مقرر اجتناب کرد.

با توجه به اصلاحات دولت امریکا در زمان دادرسی برای این زن فلوریدایی با در نظر گرفتن عفو مشروط ممکن است زمان اجرای حکم زندان وی در سال ۲۰۱۵ باشد. همچنین وی به تازگی صاحب ۲ فرزند دو قلو شده است

مرجان رستمی در آمریکا مورد تجاوز قرار گرفت + عکس

مرجان رستمی خبرنگار نشریه The Virginian Pilot دو هفته پیش در راه بازگشت به خانه همراه خبرنگار دیگر دیوید فورستر مورد حمله و ضرب و شتم و تجاوز 30 جوان سیاهپوست قرار گرفت.

با اینکه رستمی خود خبرنگار مجرب این نشریه است. این نشریه خبری در مورد ضرب و شتم، تجاوز و غیبت یک هفته ای او منتشر نکرد. همچنین گفته میشود پلیس نیز ضاربان را تحت تعقیب قرار نداده و ادعا کرده چندان کاری از دستشان بر نمی آید.

آقای اورایلی مجری شبکه فاکس با اشاره به این خبر مدعی شد که مقامات محلی قصد سرپوش گذاشتن بر این خبر را دارند چون به نظر میرسد انگیزه های حمله نژادپرستانه بوده است (سیاهپوستان علیه دو سفیدپوست - ایرانی و آمریکایی).

نکته قابل توجه اینکه نه تنها رسانه های آمریکایی بلکه رسانه های محلی نیز خبر فوق را در رسانه های خود منعکس نمی کنند، رسانه هایی که گویا به خبر آزار و اذیت حیوانات بیشتر از انسان اهمیت می دهند یا اینکه چون فرد مذکور ایرانی است ظاهرا برایشان اهمیت چندانی ندارد.

گفتنی است از چند روز پیش خبر سگ ایرانی به نام «امید» به طور مرتب از رسانه های فارسی زبان ماهواره ای خصوصا "صدای آمریکا" پخش می شود و حتی مجریان آن در فیس بوک اقدام به تبلیغ برای سگ ایرانی می کنند؛اما از خبر ضرب و شتم خبرنگار ایرانی خبری نیست...

اخاذی با استفاده از فیلم و عکس از دختران

مجرم اینترنتی که پس از برقراری رابطه از دختران فیلم و عکس تهیه کرده و از آنها اخاذی می کرد، شناسایی و دستگیر شد.

به گزارش سه نسل، سرهنگ میر احمدی در رابطه با این پرونده اظهار داشت:باشکایت شهروندی مبنی بر مزاحمت اینترنتی، ﻤﺄموران تحقیقات خود را آغاز کردند. بنا بر اظهارات زن جوان شخص ناشناسی که از طریق اینترنت و تالارهای گفتگو با وی آشنا شده با تهیه چندین عکس و فیلم از دختر جوان قصد اخاذی از وی را دارد.

وی ادامه داد: در بررسی‌های تکمیلی و تحقیقات فنی انجام گرفته توسط کارشناسان متهم شناسایی و دستگیر شد. در بازرسی از محل سکونت متهم 31 عدد سیم کارت و تعداد زیادی سی دی عکس کشف و ضبط شد.

به گفته رئیس پلیس فتا سمنان ماموران در بازبینی اطلاعات سیستم متهم مقادیر زیادی کلیپ و عکس مستهجن از افراد ناشناس پیدا کردن که مشخص شد وی دختران جوان را با نیت شوم و با قصد مجرمانه اغفال کرده و پس از دوستی عکس و فیلم‌های شخصی آنها را گرفته و اقدام به اخاذی و تهدید آنان می کند.

معاونت اجتماعی پلیس فتا ناجا در این خصوصی به کاربران به خصوص دختران جوان هشدار داد :در فضای مجازی افراد به راحتی می‌توانند تغییر چهره و هویت دهند و با نیت شوم و از پیش تعیین شده به سراغ آنهابیایند. افراد باید بدانند هیچ‌گاه به این افراد اعتماد نکرده و اطلاعات، تصاویر و فیلم‌های شخصی خود را در اختیار این افراد قرار ندهند تا مورد سوء استفاده قرار نگیرند.

مهر

تجاوز مأمور قلابی اداره گاز به 16 زن در کرمان + عکس

این مرد که مجید- م نام داشت پس از دستگیری انگیزه خود از جنایاتش را نه انحراف جنسی بلکه نفرت و کینه از زنان ذکر کرد. این جوان ۲۰ ساله که سرانجام پس از پیگیری‌های ادامه دار پلیس کرمان هنگامی که قصد قربانی کردن زن تنهای دیگری را داشت دستگیر شد، به بازپرس پرونده گفت: باعث این جنایاتم کاری بود که مادرم در کودکی با من کرد. تازه به دنیا آمده بودم که پدرم دچار حادثه‌ای شده و فوت کرد.

به گزارش سه نسل به نقل از روزنامه تهران امروز ، مادرم که پس از مرگ پدر، قصد شوهر کردن را داشت چون من را مانعی بر سر راه ازدواج مجددش دید مرا بی‌رحمانه از خود رانده و به شیرخوارگاه سپرد. من تا ۷ سالگی در مرکز نگهداری اطفال ماندم و در این مدت تجربه‌های خیلی تلخی را از سر گذراندم.
 

مربی‌های مرکز که همگی زن بودند به عناوین مختلف مرا آزار داده و تحقیر می‌کردند. در آن سالها تنها چیزی که نمی‌دیدم دلسوزی و حمایت بود. سرانجام به مدرسه رفتم اما به دلیل مشکلاتی که در کودکی داشتم و بدبینی خاصی که به محیط اطراف پیدا کرده بودم قادر به برقراری ارتباط درست با هم مدرسه‌ای هایم نبودم.

ادامه نوشته

بدشانسی یک دزد در علاقه به دختر جوان

بدشانسی یک دزد در علاقه به دختر جوان

ک زندانی، دلباخته دختری شد و برای اینکه با وی به گردش برود یک خودرو سرقت کرد اما این دزد بدشانس نمی‌دانست که خودروی زیرپایش متعلق به پدر دختر موردعلاقه‌اش است...

یک زندانی، دلباخته دختری شد و برای اینکه با وی به گردش برود یک خودرو سرقت کرد اما این دزد بدشانس نمی‌دانست که خودروی زیرپایش متعلق به پدر دختر موردعلاقه‌اش است.

بدشانسی یک دزد در علاقه به دختر جوان

به گزارش سه نسل به نقل از وطن امروز ، چندی پیش دختری با مراجعه به پلیس ادعای عجیبی کرد و در حالی که اصرار داشت کسی نفهمد وی یک دزد را لو داده است، گفت: من پدری دارم که داروندارش را در ورشکستگی از دست داده و تنها خودروی پژویی دارد که با آن در آژانس کار می‌کند.

وی افزود: وضع مالی‌مان خیلی خراب شده است، ‌طوری که من هزینه دانشگاهم را نمی‌توانم بپردازم و مادرم بیمار شده و باید عمل کند، پدرم چون بدهی دارد هرچه با مسافرکشی به دست می‌آورد، جز بخشی از درآمدهایش بقیه را قسط بانک می‌دهد.

در این شرایط بود که من با پسری شیک‌پوش که ادعا می‌کرد در شرکتی حسابدار است آشنا شدم، احساس کردم می‌توانم با ازدواج با وی هم بار مالی خرج‌هایم را از روی دوش پدرم بردارم و هم اینکه در همان شرکت کار کنم و کمک خرج خانواده‌ام باشم.

«فرشید» خیلی ابراز علاقه می‌کرد تا اینکه در همین گیرودار یک روز پدرم با حالتی آشفته به خانه آمد و ادعا کرد یک مسافر با تهدید چاقو خودرویش را گرفته و آن را به سرقت برده است.

کمر پدرم شکسته بود، آن شب همه گریه کردیم، فردای آن روز فرشید به موبایلم زنگ زد و با ادعای اینکه خودرویی خریده خواست با من ملاقاتی داشته باشد با وجود اینکه ناراحت بودم پذیرفتم. «نسرین» گفت: وقتی فرشید سر قرار آمد و من سوار خودروی پژویش شدم همان لحظه نخست فهمیدم پژوی پدرم است. راستش را بخواهید ترسیدم، پرسیدم پژو را از چه کسی خریده و گفت این پژو از روز نخست برای دایی‌اش بوده است و الان وی آن را خریده تا با هم در تهران گردش کنیم.

اگر نمی‌گفت ماشین برای دایی‌اش بود شاید تصور می‌کردم دزد ماشین پدرم آن را اتفاقی به خواستگارم فروخته اما فهمیدم دروغ می‌گوید. خیلی زود سردردم را بهانه کردم و خواستم من را به خانه برساند، بعد که پیاده شدم سریع نزد پلیس آمدم و می‌خواهم فرشید دستگیر شود. با ادعاهای این دختر دانشجو، پلیس وارد عمل شد و دادیار دادسرای رسالت دستور داد ‌فرشید ردیابی و دستگیر شود. یک روز بعد وقتی دزد از همه جا بی‌خبر به ملاقات نسرین رفت، سوار بر خودروی سرقتی در حلقه پلیس افتاد و حیرت‌زده دستگیر شد. دزد جوان که بررسی‌ها نشان داد از 3 سال پیش بارها به خاطر دزدی و اعتیاد به زندان افتاده و یک بار نیز با چک بلامحل کلاهبرداری کرده است، وقتی شنید خودروی پدر شیرین را دزدیده است، سری از افسوس تکان داد و گفت: راستش را بخواهید من واقعا به این دختر علاقه‌مند شده بودم و تصمیم داشتم دیگر دزدی نکنم و سر به راه شوم. برای اینکه نسرین تصور کند وضعیت مالی خوبی دارم خودروی پژو را زورگیری کردم و اصلا تصور نمی‌کردم خودروی پدر این دختر باشد، خیلی پشیمان هستم و می‌دانم دختر مورد علاقه‌ام را از دست داده‌ام.

 

وی افزود: زندگی سختی داشتیم و من دزد شدم، هیچگاه انگیزه‌ای برای اصلاح خودم نداشتم اما این دختر می‌توانست فرشته نجات من باشد.

 

بنا به این گزارش، نسرین از اینکه پیش از تصمیم جدی به ازدواج پی به تبهکار بودن خواستگارش برده راضی بود و خودروی سرقتی با دستور دادیار پرونده به پدرش بازگردانده شد.

ضرب و شتم روحانی توسط دختران بدحجاب

باز هم ضرب و شتم آمر به معروف و ناهی از منکر!

در روز سی و یکم مرداد ماه سال جاری بعد از تعطیلات دو روزه عید سعید فطر برای چندمین بار متوالی و این بار در شهر کوچکی مثل شهمیرزاد (توابع شهرستان مهدیشهر در استان سمنان) شاهد ضرب و شتم حجت الاسلام سید علی بهشتی، روحانی آمر به معرف و ناهی از منکر بودیم.

این پیش نماز مسجد جامع شهمیرزاد در خصوص چگونگی ضرب و شتم خود توسط دو دختر بد حجاب می‌گوید: خیلی قادر به راه رفتن نیستم اما از آنجایی که قصد داشتم بعد از ماه مبارک رمضان نیز درب مسجد به روی مومنان بسته نشود، برای اقامه نماز ظهر عازم مسجد شدم، دو دختر جوان در حال گذر بودند که یکی از آنها بد‌حجاب بود. محترمانه تذکر دادم: "خانم خودت را بپوش" که در جوابم گفت: "تو چشماهایت را ببند"، این حرف او برای من بسیار سنگین و ناراحت کننده تمام شد.

در آن لحظه متاسف شدم که بد‌حجاب‌ها خواسته باشند به افراد متدین امر کنند چشمهای‌تان را ببندید، دوباره تذکر دادم اما نه تنها خودش را نپوشاند، بلکه به من توهین هم کرد، از او خواستم دیگر توهین نکند اما شروع به فریاد زدن و تهدید کردن کرد، "من را هل داد و به زمین انداخت"، با کمر به زمین افتادم و دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد، فقط ضربات لگد این دختر که به جانم افتاده بود و توهین می‌کرد را حس می‌کردم.

 هنوز جای کتک‌ها داغ بود، لذا درد بر من چیره نشده بود، با همان حال نماز جماعت را امامت کردم تا ثوابش برای سایرین ضایع نشود، بعد از نماز از حال رفتم وقتی بحال آمدم متوجه شدم که اورژانس من را به بیمارستان 15 خرداد مهدیشهر منتقل نموده است.

 در بیمارستان عکس، سی تی اسکن و سایر مراحل تشخیص بیماری را طی نموده و چون حال مناسبی نداشتم، شبانه به بیمارستان امیرالمومنین(ع) سمنان اعزام شده و سه روز در آن بیمارستان بستری شدم و در نهایت تشخیص پزشکان کوفتگی مهره‌های کمر بود که بعد از گرفتن نوار قلب و ...، راه درمان را در استراحت مطلق دیدند، بنده در حال حاضر برای غذا خوردن و حتی احتیاجات شخصی خود را با کمک همسرم برطرف و انجام می‌دهم.

تجاوز 6 مرد آدم ربا به سمیرای 15 ساله

«صبح روز ۲۰ دی در راه رفتن به مدرسه بودم که یک خودرو نزدیکم توقف کرد و زنی سرش را از شیشه ماشین بیرون آورد و آدرسی را پرسید.

برای راهنمایی کردن آن زن جلو رفتم که ناگهان مردی که سوار همان خودرو بود به طرفم حمله و با تهدید چاقو وادارم کرد سوار خودرو شوم.»این دختر ادامه داد: «دو مرد و یک زن که مرا ربوده بودند به باغی رفتند و من را داخل یک اتاق کوچک حبس کردند و شماره پدرم را گرفتند تا از آنها باج بگیرند. در چند روزی که در آن اتاق زندانی بودم دو مرد چند بار به من تعرض کردند، در حالی‌که امیدی به آزادی نداشتم یک روز فرصت مناسبی به دست آوردم و توانستم از آن باغ فرار کنم.

من نمی‌دانستم کجا هستم و چطور می‌توانم خودم را به خانه‌مان برسانم. برای همین از سه مرد که در آن اطراف بودم کمک خواستم. یکی از آنها وقتی حرف‌هایم را شنید، تصور کرد من دختر فراری هستم برای همین پیشنهاد رابطه داد ولی به او توضیح دادم درباره من اشتباه فکر می‌کند او هم به ظاهر قانع شد و من همراه سه مرد سوار خودرو شدم تا مرا به ایستگاه پلیس برسانند و بتوانم از ماموران کمک بگیرم اما در میان راه آنها مرا به ساختمانی نیمه‌کاره بردند و در آنجا همراه مردی دیگر که نگهبان ساختمان بود به من تعرض کردند.

سمیرا در ادامه اظهاراتش گفت: «من یک شب در آن ساختمان نیمه‌کاره زندانی بودم تا اینکه نگهبان ساختمان صبح روز بعد مرا در خیابان رها کرد و به سختی توانستم خودم را به خانه برسانم و ماجرا را برای خانواده‌ام تعریف کنم.»ماموران بعد از شنیدن اظهارات این دختر با توجه به نشانی‌هایی که او از آدم‌ربایان ارایه داد، وارد عمل شدند و توانستند بعد از چند روز تحقیق هر شش مرد را که در دو مرحله این دختر را ربوده بودند، دستگیر کنند.

پس از آن چون موضوع اتهام این افراد تجاوز به عنف بود، پرونده در اختیار قضات شعبه ۷۷ دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. این متهمان به زودی محاکمه می‌شوند و از خود در برابر اتهام آدم‌ربایی و تعرض دفاع خواهند کرد.

رابطه سر بریده سعد آباد و قتل روح الله داداشی + عکس

چندی پیش در مجموعه سعد آباد سر واقعی انسانی به نمایش گذاشته شد . سر بریده شده ای که توسط یکی از قبیله های آمازون به نام «جیباور» کوچک شده بود!

مردمی وحشی که پس از جنگ با سایر قبایل، زنان را به اسارت گرفته و سر مردم را در مراسمی بریده و طی فرایندی با خالی کردن جمجمه و دوختن لب آن را با روش های خاص دودی و سپس کوچک می کنند.

وقتی این سر بریده شده توسط یک جهان گرد به مجموعه سعد آباد راه یافت؛ پس از به نمایش گذاشتن آن برای عموم، به عنوان یک شاهکار نیز قلمداد شد! موضوعی مهم و قابل بحث که نمی توان به سادگی از آن گذشت .

در ابتدا این سوال مطرح می شودکه هدف متولیان از به نمایش گذاشتن یک سر بریده شده انسان چه بوده است؟

در شرایطی که برگزاری یک سیرک ، از سوی انجمن ها و گروه های دوستدار حیوانات یک عمل ضد اخلاقی و ضد دینی یاد می شود ،پشت ویترین قرار دادن یک سر بریده شده انسان چه دستاورد اخلاقی، فرهنگی و یا حتی اجتماعی را به همراه دارد؟ آن هم برای جامعه ای که همواره انسانیت را محور اصول قرار داده و شعار نودوستی را در مجامع مختلف بین المللی سر می دهد.


رابطه سر بریده سعد آباد و قتل روح الله داداشی + عکس

واقعیت این است که وقتی یک سر انسان به عنوان شاهکار در شمال شهر تهران و در لوکس ترین مجموعه فرهنگی به نمایش گذاشته می شود دور از ذهن نیست که در غرب پایتخت، قوی‌ترین مرد ایران را با چاقو از پای در آورند چرا که از کوزه همان تراود که در اوست.

وقتی دست اندرکاران موزه به جای به نمایش گذاشتن آثار فاخر فرهنگی و ارتقاء اندیشه به تشریح مراسم سربریدن یک قبیله وحشی در آمازون می پردازند، باید توجه داشت که به نام فرهنگ چه محصولی کاشته می شود و ثمره برداشت آن چه خواهد بود چرا که همواره گفته می شود از مکافات عمل غافل نشو گندم از گندم بروید جو زجو.

در هر حال  آنچه مسلم است یکی از عوامل مهم در ایجاد بزهکاری و جرم و جنایت کم توجهی به امور فرهنگی است.

به نظر می رسد گروهی از متولیان وقتی درگیر روزمرگی می شوند به جای خلاقیت، اخلاقیات را فدای جلب توجه می کنند، چرا که شاید تنش های روانی امروز بر گرفته از همین زیر پا گذاشتن اخلاقیات باشد.